مؤلف مجهول

200

تاريخ سيستان

بر نشست ، كه بر بايد نشست و بيرون آى ، پادشاه نيمروز نتوانست [ 1 ] كرد . درهم سپاه خويش را فرمان داد كه يعقوب را بكشند ، يعقوب چون نگاه كرد و آن بديد هم آنجا حمله آوردند [ 2 ] و بسيار مردم بكشت و ديگر گريزان گشتند ، و درهم بن نضر را اسير كرد و از خانه به بيرون آورد و محبوس كرد ، و بيعت كردند مردمان سيستان يعقوب بن اللَّيث را روز شنبه پنج روز مانده از محرم سنهء سبع و اربعين و مائتين . اخبار ملك الدنيا صاحب القران ابى يوسف يعقوب بن الليث و نسبت او و ياد كردن بزرگى كه او را بود اما [ 3 ] نسبت او : يعقوب بن اللَّيث بن المعدل بن حاتم بن ماهان بن كيخسرو ابن اردشير بن قباد بن خسرو اپرويز بن هرمزد ابن خسروان [ 4 ] بن انو شروان بن قباد بن فيروز بن يزدجرد بن بهرام جور بن بردحور بن [ 5 ] شاپور بن شاپور

--> [ 1 ] ظاهرا اينجا چيزى افتاده است و عبارت پريشيده ، شايد اصل شبيه بدين بوده : « يعقوب بر نشست و پيام داد درهم را كه بر بايد نشست و بيرون آى كه با بيمارى پادشاهى نيمروز نتوانى كرد . . . » و اگر اصل غير از اين هم باشد به همين معانى بايد كه باشد ، چه بدون اينكه از طرف يعقوب تعرض و خشونتى در كلام رفته باشد مطلب بعد كه ميگويد : درهم سپاه خويش را بكشتن يعقوب فرمان داد . . . معقول نخواهد بود و ناگزير بايستى از سوى يعقوب خشونتى رفته باشد . [ 2 ] كذا . . . ظ : آورد [ 3 ] اينجا مقابل سر فصل در حاشيه اين دو شعر با اين تاريخ بخطى بالنسبه خوش بين ثلث و نسخ نوشته شده است : ورد الكتاب من الحبيب بانه * سيزورنى فاستعبرت اجفانى نجم السرور على حتى انه * من فرط شدة فرحتى ابكانى 8 محرم فى 864 م [ 4 ] كذا . . . و ظاهرا « خسرو انوشروان بن » . [ 5 ] كذا . . . و الظاهر « يزدجرد » و ابو ريحان در اينجا يك نام افزوده : « يزدجرد بن بهرام بن شاپور » ( آثار الباقيه ص 132 ) ولى مسعودى روايت متن را روايت كرده است ( التنبيه ص : 103 ) .